تبلیغات
امیدِ آخرینِ فاطمه سلام الله علیها

           امیدِ آخرینِ فاطمه سلام الله علیها
                                       شرمنده که جای آمدن،می‌گوییم آقا "تو "چه وقت پیش ما می‌آیی ؟ 
قالب وبلاگ
نویسندگان
لینک دوستان
حمایت می کنیمــ...
 

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

 

دوستان عزیزم می خوام با کمک شما برای شادی روح پدر خودم و تمامی پدران آسمانی ختم صلوات و ختم سوره های الرحمن و یاسین بذارم . اگه شما هم مایل بودید در ختم شرکت کنید ، در قسمت نظرات تعداد صلوات و سوره ها رو  اعلام بفرمائید .
جهت دسترسی به متن قابل کپی از داستان و شعری با موضوع پدر به ادامه مطلب مراجعه فرمائید .
برایت لالایی یاسین و الرحمن می خوانم تا آرام بخوابی

پسری پدرش را برای غذای شب به رستوران برد .
پدر که خیلی پیر و ضعیف شده بود ، غذایش را درست
نمی توانست بخورد و بر روی لباسش می ریخت .
تمامی افراد موجود در رستوران با حقارت بسوی مرد پیر
می نگریستند و پسرش هم خاموش بود !
پس از اینکه غذایشان تمام شد ، پسر که هیچ خجل
هم نشده بود ، به آرامی پدرش را به دستشویی برد .
لباسش را تمیز کرد ، موهایش را شانه زد و عینکش را نیز
تنظیم کرد و بیرون آرود .
تمامی افراد موجود در رستوران متوجه آن دو بودند و با حقارت بسوی هر دو می نگریستند
پسر پول غذا را پرداخت و با پدر راهی  درب خروجی  رستوران شد . در این وقت یک پیرمرد دیگری از جمع
حاضرین صدا کرد :
پسرم آیا فکر نمی کنی چیزی را پشت سرت باقی گذاشته ای ؟
پسر پاسخ داد : نه خیر جناب ! چیزی باقی نگذاشته ام .
آن مرد پیر گفت : بله ، پسرم . باقی گذاشته ای .
درسی رابرای تمامی فرزندان و امیدی هم برای همه پدران .
یک نوع خاموشی مطلق بر تمامی رستوران حاکم شد ....

کاش سوره ای به نام پدر بود که این گونه آغاز می شد :
قسم بر پینه دستانت که بوی نان می دهد و قسم بر چشمان همیشه نگرانت ....
قسم بر بغض فرو خورد ه ات که شانه کوی را لرزاند و قسم بر غربتت وقتی هیچ بهشتی زیر پایت نیست !

پدر عزیزم !
12 دی ماه نزدیکست همان روزی که مهربانی ها و دل سوزی هایت برای همیشه تمام شدند .
همان روزی که من را تا ابد داغدار کرد . من ماندم و هزاران خاطره از مهربانی هایت ...
اگر توانستی باز هم به خوابم بیا . می خواهم یک دل سیر نگاهت کنم . می خواهم به آن چشمهای
زیبا و مهربانت خیره شوم . چشمانی که  مملو از عشق خدا و اهل بیت (علیهم السلام ) بود . می خواهم یک بار دیگر  دستان گرم
و خسته ات را در دست بگیرم و پیشانی بلندو نورانی ات را بوسه باران کنم.

ﻗﻠﻤﻢ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﯾﺴﺖ !

ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ ... ﮔﻮﺵ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻗﻠﻢ !

ﻫﻤﮕﯽ ﻧﻈﻢ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ

ﻣﻮﺩﺏ ﺑﺎﺷﯿﺪ !

ﺻﺎﺣﺐ ﺷﻌﺮ ﻋﺰﯾﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ "ﭘﺪﺭ "

ﺍﻣﺸﺐ ﺍﺯ ﺷﻌﺮ ﭘﺮﻡ،ﮐﻮ ﻗﻠﻢ ﻭ ﺩﻓﺘﺮ ﻣﻦ؟ !

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ ...

ﺗﮏ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻭ ﻏﺮﯾﺒﻢ !

ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ ﭘﺪﺭﻡ ... ؟ !

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ ...

ﺑﺴﮑﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺗﻮ ﺍﻡ ،ﺍﺯ ﺳﺮ ﺷﺐ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ...

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ ...

ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻥ !

ﺍﻣﺮ ﺑﻔﺮﻣﺎ ﭘﺪﺭﻡ ..

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﮔﻮﺵ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ ...

ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺲ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺴﺖ

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻏﺮﯾﺒﻢ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ ...

ﭘﺪﺭ ﺍﯼ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﻦ !...

ﺍﻣﺸﺐ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽِ ﻣﻦ ﻣﯿﮕُﺬﺭﯼ؟ !

ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ ﺯﻭﺩ ﺑﯿﺎ

ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﭘﺪﺭﻡ !...

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ ...

ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ : ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ! ﻋﺎﺷﻖ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺗﻮ ﺍﻡ

ﺍﯼ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺗﻮ ﻓﺮﺯﻧﺪ .. ﺑﯿﺎ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﺷﻌﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ ...

ﭘﺪﺭﻡ ... ﭘﺪﺭ ﺧﻮﺑﻢ

ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ !

ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﯾﻢ ﺑِﻨِﺸﯿﻨﯽ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ

ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭ ...

ﺗﻮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﺎﺑﺎ !

ﺩﺳﺖ ﻭ ﺩﻟﺒﺎﺯ ﺗﺮﯾﻦ ﺷﺎﻋﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺍﻡ

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﻭﺍﮊﻩ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺮﯾﺰﻡ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ ...

ﮔﺮﭼﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﻭﻟﯽ،ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﻮﺳﻢ

ﻧﻪ ﺷﻌﺎﺭ ﺍﺳﺖ ،ﻧﻪ ﺣرف





طبقه بندی: حرف دل،
برچسب ها: پدر - ختم صلوات - یاسین - الرحمن - پینه های دستانت،
[ پنجشنبه 10 دی 1394 ] [ 09:32 ق.ظ ] [ منتظر ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


آهنگ نامت یامهدی ...

جانم را به التهاب می کشاند ...

و اشک را می کشاند به پهنای صورتم ...

دلمان تنگ شده آقا ...

بچه هایمان ، کوچه ها ، ساختمانها، خیابان حتی به نام تو هستند ...

برای تو و به یاد تو در هر غم و مرگ و تولد و شروع و پایانی که درود می فرستیم بر رسول خدا ...

تو را نیز می خواهیم و آمدنت را ...

اما نکند اجابت نشود دعای ما ... آمدنت ، دیدنت ...

یا اباصالح ...

کم توانیم و پرتوقع ...

نیازمان تویی ، ولایتت آقا ...

دست نیاز ...

نیازمند را رد نکن مولا ...

دست به دامانیم ...

طراح قالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
!-- PersianStat -->