تبلیغات
امیدِ آخرینِ فاطمه سلام الله علیها

           امیدِ آخرینِ فاطمه سلام الله علیها
                                       شرمنده که جای آمدن،می‌گوییم آقا "تو "چه وقت پیش ما می‌آیی ؟ 
قالب وبلاگ
نویسندگان
لینک دوستان
حمایت می کنیمــ...
 

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید


منبع : وبلاگ چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
به نشانی : http://www.hasan321.blogfa.com

لطفاً جهت آشنایی بیشتر با این شهید عزیز به ادامه مطلب مراجعه فرمائید .

حتی در زیر خاک هم دست از اسلام نکشیده ام

شنیده بودم شهدا مرگشان را هم خودشان مدیریت می کنند
و برای مرگ شان هم برنامه ریزی می کنند ....
این مسأله را تنها شنیده بودم ....
اما اینکه شهیدی برای بعد از مرگ  و برای جسم بی جان خودش هم
برنامه داشته باشد .....
این را وقتی بر سر مزار پاک و مطهر شهید عباسی  حاضر شدم ، با چشمهای خودم دیدم ....
سلام و درود و رضوان خدا بر او باد .

یک روز به همراه خانواده در کنار درب منزل پدری ایستاده بود
دو خانم که در خیابان در حرکت بودند به  انها نزدیک شدند و سلام کردند
یکی از انها محجبه بود و دیگری حجاب مناسبی نداشت
بعد از سلام کردن  در حالی که سرش پایین بود با یکی احوال پرسی کرد و با دیگری حرفی نزد
از او علت این کار را جویا شدند در جواب گفت: هر کسی را به اندازه شخصیش احترام کنید.کسی که
خود را در اجتماع اینگونه به نمایش میگذارد سزاوار حرف زدن نیست جز جواب سلام واجب.
راوی:خواهر شهید


زندگی نامه شهید جعفر عباسی سورکی :

در یکم آذرماه سال 1343 در خانواده ای مذهبی و ولائی چشم به جهان گشود . پدر و مادرش کشاورز بودند . خانه ی پدری ایشان از همان سالهای قبل از انقلاب محل رفت و آمد انقلابیون بود . در دورانی که رساله ی امام انگشت شمار موجود بود ، خانه ی پدری ایشان مکان امنی برای ره پویان حاج آقا روح الله بود. شهید در بستری مذهبی و انقلابی دوران کودکی را پشت سر گذاشت . سیمای نورانی و جذاب وی از همان کودکی وی را محبوب خانواده و اطرافیان کرده بود . ایشان در خانواده ای که آیت الله نظری و امثال ایشان آن را تحسین نمودند رشد و پرورش یافتند . در دوران تحصیل نمونه بودند و خصوصیات اخلاقی منحصر بفرد داشتند . انقلاب و عشق به حاج آقا روح الله تمام وجودش را فرا گرفته بود . اما این تازه شروع کار بود . وقتی حاج آقا روح الله فرمود :
سربازان من در گهواره ها هستند ، آن زمان شهید تازه تاب تاب گهواره های مادر را حس می کرد . سالها پشت سر هم گذشت ، تازه پشت لبهایش سبز شده بود که جنگ شروع شد . شهید که ندای پیامبر گونه امام عزیزمان را با پوست و خون خود لمس کرده بود به همراه رفیق شفیقش حسین ملازاده در تاریخ 1360/6/31بعنوان بسیجی اولین اعزامی نیرو از آن زمان منطقه میاندرود برای جهاد فی سبیل الله در جبهه نبرد حق علیه باطل بودند .
ایشان به همراه برادر بزرگترش نزدیک به چهل ماه در جبهه های حق علیه باطل حضور داشت ، چند باری برای خانواده اش خبر شهادت ایشان را آوردند ، چند باری مجروح شد . در عملیات های کردستان ( محمد رسول الله ) ، عملیات رمضان ، از کربلای 2 تا کربلای 10 ، والفجر 8 ، والفجر مقدماتی ، شلمچه ، جنگ های نامنظم ظفر ، عملیات پاوه و ... حضور داشت.
ایشان حاج همت را درک کرده بود و از نیروهای گردان وی بود . در عملیات رمضان به همراه شهید علی اکبر قویدل و حسین ملازاده مجروح شد و حدود 12 13 ساعت در اسارت رژیم بعث بودند. بدنش موج داشت . شلمچه که وعده گاه عشاق کربلائی بود ،یادگاری جاودانه برای وی به ارمغان آورده بود . شیمیائی را از شلمچه یادگاری داشت. خودش آن را سعادت و لیاقت می دانست و ماندن بعد از شهدا را کم سعادتی .
از همان ماههای آغاز اعزام خود به جبهه وارد سپاه شد و عاشق لباس و آرم سپاه بود . از پاسدارانی بود که تا آخرین لحظات عمر با لباس سپاه خود عجین بود. در سال 1363 ازدواج نمود و در دوران جبهه و جنگ بود که خداوند اولین فرزند وی را به او هدیه نمود .
به گفته شهید سخت ترین لحظه ی عمرش با آن همه درد و رنج شیمیائی و جراحت ، لحظه ی شنیدن عروج ملکوتی امام راحل بود که دوران نوجوانی و جوانی اش را با عشق او سپری کرده بود. سنش هنوز به 30 سال نرسیده بود اما عوارض شیمیائی و جراحت سن وی را بیشتر نشان می داد .
چند سال آخر عمر از شدت عوارض شیمیایی شب و روز راحتی نداشت . از مؤسسان هیئت ابوالفضل بود و هیئت امنای تکیه بالا ، عاشق اهل بیت بود ، هنوز پیر غلامان در هیئت برای جوانان شور و حال وی را توصیف می کنند و هنوز پاهای برهنه او را در ایام محرم ودسته روی ها به یاد دارند . اوایل سال 1374 حالش دگرگونی خاصی داشت. سیمایش رنگ و بوی شهادت گرفته بود . سرانجام در 14 خرداد سال 1374 بعد از حدود چند ماهی که در بیمارستان بقیه الله تهران بستری بود به آرزوی دیرینه ی خود یعنی شهادت رسید و با دو بال آسمانی پرواز کرد




طبقه بندی: یاران آخرالزمانی سیدالشهدا علیه السلام،
برچسب ها: شهید عباسی سورکی - حجاب - احترام -، امام عزیز - روح الله،
[ شنبه 23 آبان 1394 ] [ 08:07 ق.ظ ] [ منتظر ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


آهنگ نامت یامهدی ...

جانم را به التهاب می کشاند ...

و اشک را می کشاند به پهنای صورتم ...

دلمان تنگ شده آقا ...

بچه هایمان ، کوچه ها ، ساختمانها، خیابان حتی به نام تو هستند ...

برای تو و به یاد تو در هر غم و مرگ و تولد و شروع و پایانی که درود می فرستیم بر رسول خدا ...

تو را نیز می خواهیم و آمدنت را ...

اما نکند اجابت نشود دعای ما ... آمدنت ، دیدنت ...

یا اباصالح ...

کم توانیم و پرتوقع ...

نیازمان تویی ، ولایتت آقا ...

دست نیاز ...

نیازمند را رد نکن مولا ...

دست به دامانیم ...

طراح قالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
!-- PersianStat -->